سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
314
طب در دوره صفويه ( فارسى )
فصل هفتم تغذيه ، پرورش و طب كودكان طبيعى است كه بررسى طب در دورهء صفويه بدون اين كه مطلبى دربارهء طب كودكان ، بهداشت و سلامت ايشان و بالاخره نحوهء شير دادن به آنها نوشته شود كامل نخواهد بود ، على الخصوص كه ايرانىها را بايد با توجه به نوشتههاى رازى ، بنيانگذار طب كودكان در جهان دانست . ابن خلدون ضمن اشاره مختصرى به اين موضوع وظائف ماما را چنين توصيف مىكند : « ماما پس از آن كه از كار وضع حمل زائو فارغ گرديد بايد به نوزاد بپردازد و ابتداء بايد پاهاى او را با روغنهاى گوناگون چرب كند و بر آن گردهاى غابض بپاشد تا عضلاتش محكم بشود و مايعات رحمى را از بدن وى پاك سازد و سپس سق او را بردارد ، بعد مايعى در بينى او بچكاند تا راه مغزش باز شود ، آنگاه لازم است مادهاى ملين به وى بخوراند تا از ابتلاى او به يبوست و چسبيدن رودههايش به يكديگر جلوگيرى كند » . ماماهاى ايرانى بند ناف را تا زمانى كه كودك كاملا از مادر خارج نشده بود يعنى تا زمانى كه جفت بيرون نيامده بود قطع نمىكردند ، و تا خروج جفت ماما وظيفه داشت كه نوزاد را خوب بپوشاند و بند ناف را در جهت جفت بين دو انگشت شست و سبابه خود بفشارد تا مزاج سمى و نفخ جفت از بدن نوزاد دور بشود و معتقد بودند كه اگر اين كار انجام نگيرد كودك جدا در معرض خطر باد فتق و يا بيمارىهاى مثانه ، رحم و روده قرار مىگيرد . به محض آن كه جفت از بدن زائو خارج مىگرديد ، به بند ناف روغن ماليده مىشد و با دو عدد بند پشمين آن را يكى در نزديكى شكم نوزاد و ديگرى با تقريبا يك وجب فاصله محكم مىبستند و بعد بند را از وسط اين دو محل قطع مىكردند ، قطع بند ناف را در نزديك بدن نوزاد موجب ابتلاى او به داء البول مىپنداشتند در مورد اعمالى كه به هنگام تولد مىبايست انجام مىگرفت يك عقيدهء خرافى نيز وجود داشت و آن اين بود كه مىگفتند اگر به هنگام قطع بند ناف كليدى زير بدن نوزاد قرار داده شود احتمال اين كه او بعدا دزد بشود خيلى كم مىشود . پس از انجام گرفتن اين اقدامات اوليه ، مقدارى نمك به بدن نوزاد مىماليدند و كهنهاى مرطوب را روى شكم او قرار مىدادند تا هر قدر ممكن است از طريق ناف و عروق